سيد على اكبر برقعى قمى
88
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
« 1 » طلاب العز من شيم الشجاع * و سعى المرء تحرزه المساعى و دون المجد قلب مستطيل * و باع غير مجبوب الذراع بنابراين بايد دلير بود و بانديشه شريف رضى آنكس كه دل با جرئت را راهنماى خود گردانيد هر راه تاريكى را كه در پيش دارد روشن گرداند و يا آنكه بحقيقت با قلب شجاع هيچ راهى تاريك نيست چنان كه گويد . « 2 » و من جعل القلب الجرى دليله * فكل ظلام عنده غير مظلم انسان بايد با سختيها خو كند و هر حادثه كه در پيش آيد آن را بر خويشتن هموار نمايد تا بتدريج و كم كم داراى نفسى شكيبا و قلبى شجاع گردد همچنانكه شريف رضى با هر مشكلى بساخت تا آن را يكى از عادات خود نمود و بدان خو گرفت چنان كه گويد . « 3 » و ان لى عادة فى كل نازلة * ان لا تذل لها عنقى من الضرع لذاك شجعت قلبى و هو ذو كمد * و ملت بالدمع عينى و هو ذو دفع شريف رضى براى درهم شكستن سورت شدائد و سختيها چيزى را بهتر از صبر نميدانست زيرا با نيروى شكيب آدمى ميتواند چنگال و ناخن درنده مصاعب و مصائب را بچيند تا درنده سختى را چنگالى نباشد كه بقلب انسان فرو برد چنان كه گفته است : « 4 » و كنا اذا مسنا حادث * نقلم بالصبر ظفر المصاب
--> ( 1 ) طلب كردن عزت شيوه مرد دلير است و كوشش مرد را مساعى حفظ كند و در پيش مجد دلى توانا بايد بودن و دستى كه ذراعش را نبريدهاند . ( 2 ) آنكس كه دل با جرأت را راهنماى خود كرد در پيش او هر تاريكى روشن باشد . ( 3 ) خوى من در هر پيش آمد سختى اينست كه از در تضرع و مسكنت كردن بخوارى نكشم و از اينروى است كه دلم را با همه اندوهى كه دارد دلبر گردانم و چشمم را با همه اشكى كه ريزد از گريستن باز دارم . ( 4 ) هرگاه پيش آمد سختى بما ميرسيد با مقراض صبر و شكيب ناخن مصيبت را مىچيديم